تبليغاتX
ستایش


ستایش

قطاری که به مقصد خدا میرفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج عشق را با هم بخواند؟ کیست که باورکند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟ قرن ها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند ، ازجهان تا خدا هزاران ایستگاه بود. در هر ایستگاه قطار می ایستاد ، کسی کم می شد ، قطار می گذشت و سبک می شد، زیرا سبکی قانون راه خداست. قطاری که به مقصد خدا می رفت به ایستگاه بهشت رسید ، پیامبر گفت : اینجا بهشت است ، مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخر نیست.مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند ، اما اندکی باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درود بر شما ، راز من همین بود ، آنکه مرا می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد ... و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود نه مسافری ...

به قول علامه فاضل حسن زاده آملی :

همه از دست شد و هو شده است

انا و انت و هو ، هو شده است

نوشته شده در جمعه 17 آذر 1391ساعت 2:09 توسط وحید| |

 حراج وسایل شیطان

به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب بفروش بگذارد . او ابزار های خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی ، شهوت ، نفرت ، خشم ، آز ، حسادت ، قدرت طلبی و دیگر شرارت ها بود . ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می رسید بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

کسی از او پرسید این وسیله چیست ؟

شیطان پاسخ داد : این نومیدی و افسردگی است .

آن مرد با حیرت گفت : چرا این قدر گران است؟

شیطان با همان لبحند مرموزش پاسخ داد: چون این موثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارم بی اثر می شود ، فقط با این وسیله می توانم در قلب انسان ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم . اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی ، دلسردی و اندوه وا دارم می توانم با او هرآنچه می خواهم بکنم ...

من این وسیله را در مورد تمامی انسان ها به کار بردم به همین دلیل اینقدر کهنه است. 

نوشته شده در جمعه 8 دی 1391ساعت 16:06 توسط وحید| |

ننه علی مادر شهیدی است که بیش از ۱۷ سال در کنار مزار فرزند شهیدش در کلبه ای حلبی زندگی می کرد . آخرین درخواست این بانوی صبور و وفادار این بود که پس از مرگ در کنار فرزند شهیدش به خاک سپرده شود و حالا این مادر مهربان در همان کلبه به خاک سپرده شد تا برای همیشه در کنار فرزندش آرام بگیرد ... خیلی حرف ها داشتم که با ننه علی بزنم ، اما حالا که رفته فقط می خواهم به او بگویم :

سلام ننه علی ! چند روز پیش خبر آمد که آخرش پیش فرزند شهیدت رفتی ‌، نه اینکه از او دور بوده باشی و حالا به او برسی ، نه ! تو در تمام سال هایی که پسرت آسمانی شده بود ، در زمین ، کنارش بودی و کلبه ات را در کنار آرامگاه شهیدت بنا کردی تا تجسمی از مهر مادری باشی ... در روزگاری که مهربانی ها به حراج روزمره گی ها رفته و رو به افسانه شدن گذاشته اند.

نمی دانم در آن شب های سرد زمستانی و در آن روزهای داغ بهشت زهرای تهران ، با «قربانعلی» خود چه نجواها کرده ای و در میانه اشک های مادرانه ات با او چه ها گفته ای . این را نیز نمیدانم حالا که به وصال فرزند دلبندت رسیده ای و بعد از سال ها که سنگ قبر او را بغل می کردی ، اینک خودش را در آغوش گرفته ای ، به او چه ها خواهی گفت ؟ نباید هم بدانم ... حرف های مادری و فرزندی ، رازهایی دوست داشتنی بین خودشان است و بس!

اما ننه علی ! تو را به آن قرآن درشت خطی که بارها در کلبه ات ختمش کردی قسم می دهم ، هرچه به شهیدت می گویی بگو ، اما حال و روز جوانان امروز ایران را برایش باز مگو ! بگذار روحش آزرده نشود.

به پسرت نگو که بعضی از زنان و دختران ما با پوشش های نامناسب در کوچه و خیابان ها چه ها که نمی کنند ، به غیرت پسر برومندت بر می خورد.

مادر جان ! چه کار داری به فرزندت بگویی که پسرانمان ابرو برمی دارند و لباس تنگ می پوشند ... .

ننه علی ! مادر اسطوره ای سرزمین مادری من ! اصلا از ما و از کارهایمان هیچ به علی نگو ! دلش می شکند ، بگذار روحش آسوده باشد. نگذار حلاوت دیدار مادر با تلخی کارهای ما کم رمق شود !!

آه ... چه می گویم من ننه علی ! لابد داری شماتتم می کنی که مگر یادت رفته است که شهیدان زنده اند و می بینند و می شنوند و اصلا شهید نامیده شده اند چون شاهد مایند ؟ و ادامه می دهی : فکر می کنی اگر من هیچ نگویم ، اینها هم هیچ نخواهند دانست ؟!

من این مطلب رو از تلکست تلویزیون خوندم بدجور تحت تاثیر قرار گرفتم امیدوارم رو همه شماها هم تاثیر خوبی داشته باشه . توصیه میکنم به دوستاون هم بگید بیان بخونن. نظر یادتون نره   

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردين 1391ساعت 16:24 توسط وحید| |

 
 
فریاد می کشم، از عمق سینه ام

از قلب مملو از، نفرین و کینه ام

فریاد بر سرٍ، این روزگار پست

در بین نعره ها، بغضم ولی شکست

فریاد می زنم، با چشمهای خیس

از ظلم این فلک، غارتگر حریص

دار و ندار من، شد غارت ای خدا

بر تو شکایت از، تقدیر بی حیا


نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390ساعت 22:15 توسط وحید| |

قسمت این بود ز عشق تو پریشان باشم
عاشق خسته دل بی سرو سامان باشم
قسمت این بود ز دوری تو من غنچه صفت
همه شب تا به سحر سر به گریبان باشم
روزگاری ست دل افتاده به دریای غمت
من گرفتار در امواج خروشان باشم
اشک از کاسه چشمان ترم می جوشد
تا به کی شاهد شبگریه پنهان باشم
دانی که چرا رفت و چرا اشک دلم ریخت؟!
او رفت و مسافر شد و از عشق گذر کرد
گر اشک به پشت سر او ریخته بر خاک
زینروست که او از من واز عشق حذر کرد
پشت سر تو ریخته ام آب به اشکم

این خیلی سخته که آدم خواهرشو خیلی وقت پیش از دست بده و بعد از چندین سال دوباره یکی دیگه پیدا کنه که درست خصوصیات همون خواهر قبلیشو داشته باشه ولی دوباره تقدیر اونو ازت بگیره واقعا سخته خیلی سخته .

این اتفاق برا من یکی افتاده از خدا میخوام هیچکسو به سرنوشت من دچار نکنه.

نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390ساعت 22:13 توسط وحید| |

سلام به همه کسایی که یه جورایی و با هدفی خاص دارن تو فضای مجازی فعالیت میکنن

امروز میخوام یه خبری رو به اطلاع همه برسونم که ششاید ممکنه به مزاج بعضیاتون خوش بیاد و شاید برا بعضیا بد باشه!!!

بله اون خبر اینکه من که رضا باشم اعتراف میکنم که نتونستم وب آقا وحید رو بگردونم واسه همینم به وحید پیشنهاد دادم که بیاد و خودش بگردونه که قبول نکرد ولی بعد کلی اصرار و ... بالاخره راضیش کردم که بیاد .

حالا نمیدونم خبر خوبی بود یا نه ؟!

من اینجا از همتون خداحافظی میکنم و همتونو به خدای بزرگ میسپرم. التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه 2 تير 1390ساعت 1:37 توسط وحید| |

دل اگر تنها است .. دل اگر غمگین است ...تو چرا غمگینی ؟؟
مگر این دل .. دل توست ؟؟
من اگر شادانم .. من اگر خندانم .. همه از بودن توست ...
تو که در قلب منی .. لحظه لحظه با منی ...
بودنت بودن من .. رفتنت رفتن من ..
من و تو گمشده در دشت غمیم ...
در نگاه من و تو ‚ دشت غم . دریاییست !!
با تو بودن زیباست .. همچو پرواز پرستو در باد ..
همچو شبنم که در آغوش گل است ..
آسمان همچو نگاهت آبی است ..
که من از آبی آن خرسندم .. و در آن آبی نیلی ‚ آزاد ..
آسمانم ..... آرزویم دیدن لبخند یست !!
که به مانند گلی ساده و زیباست هنوز ..
نوشته شده در سه شنبه 31 خرداد 1390ساعت 3:16 توسط وحید| |

این روزا نمیدونم چرا همه به همه چی سخت میگیرن نمیدونم شاید استغفرالله خدا رو فراموش کردن یا ....؟!!! میبینی یکی میگه این امتحانا تموم بشه یکی میگه چی مییشد اینجور میشد چی میشد اونجور میشد یه جورایی رفتار میکنن که انگار خدا رو از یاد بردن و هیچ یاری از او نمیخوان و احساس نا امیدی میکنن واسه همین این نوشته رو یه جایی دیدم گفتم بد نیست بزارم همه ببینن.

 مشکلاتت را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار!

 

 

خدا گوید تو ای زیباتر از خورشید زیبایم!

 

تو ای والاترین مهمان دنیایم!

 

بدان آغوش من باز است، شروع کن یک قدم با تو !

تمام گام های مانده اش با من...

نوشته شده در پنجشنبه 19 خرداد 1390ساعت 2:58 توسط وحید| |

اس ام اس تبریک روز مادر   اس ام اس تبریک روز زن

http://dl.kar20.ir/2009/06/sms-rooz-zan.gif

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر منو به گریه میندازه مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم از اون لالاییات مادر بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی برای اشکهای من همیشه آستین بودی تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح ترین یارم به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

.

.

.

وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و

دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت

عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم. روز ولادت

حضرت زهرا را به شما همسر عزیز و مهربانم پیشاپیش تبریک میگویم . . .

نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد 1390ساعت 2:46 توسط وحید| |

حضرت علی ع می فرمایند :

دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده است .نه برای رسیدن به خود ..

 

یادمان نرود زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست .زنگ بعدی حساب داریم ...

التماس دعا

 

نوشته شده در جمعه 30 ارديبهشت 1390ساعت 0:57 توسط وحید| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ